:-(
یک عمر فقط فاصله سازی کردند
خط های عمود را موازی کردند
از روی سیاه جاده ها فهمیدم
با زندگی من و تو بازی کردند![]()
روزای خیلی طلائی یادته؟
یک عمر فقط فاصله سازی کردند
خط های عمود را موازی کردند
از روی سیاه جاده ها فهمیدم
با زندگی من و تو بازی کردند![]()
![]()
![]()
یادته این برای زمانی بود که می خواستم بگم دلم برات تنگ شده هرچی بیشتر می خندیدم یعنی بیشتر تنگ شده یادته چرا؟چون اون اولا که چت می کردیم من که می گفتم دلم تنگ شده و عکس گریه می زدم تو دعوام می کردی و می گفتی دوست ندارم ناراحت باشی واسه همین بخند.
این واسه زمانی بود که می گفتی دوستم داری و یا عکس بوس می زدی.
![]()
اینا هم واسه ی وقتی بود که میخواستیم به هم بگیم دوستت دارم.
تو راست می گی ما بزرگ شدیم باید برای آینده مون تصمیم بگیریم اما ما اون موقع خوشحال تر بودیم![]()
آره دوباره دلم گرفت و اومدم یک سالی می شد بهش سر نزده بودم از زندگی یکنواختم خسته شدم راستی چچل بالاخره رفت سربازی الان ۲ماه از رفتنش می گذره شاید به خاطر رفتن چچله که حالم گرفته ی خیلی ناراحتم ۵ماهه ندیدمش خیلی خسته ام
اومدم تا یک سری خاطراتی رو که شاید از یاد همسرم تو این ۷سالی که با هم بودیم رفترو یه یاداوری کوچیک بکنم خوبه چون خودمم خیلی وقت بود که یادم رفته بود که چه روزگاری داشتیم شاید این کار برای هردومون خوب باشه و باعث بشه دعواهامون کمتر بشه![]()
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير![]()
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
امشب باز امشب گرمي دستا تو کم دارم من از عاشق شدن با دلهره با ترس بيزارم
دلم مي گيره وقتي تو مي گي لايق نبودم من ميگي دنياي من تنها شده تنها سفر کردن
هميشه فاصله تلخه ولي اميد باقي هست
نگو آسون خدا حافظ تحمل کن يه راهي هست
يه راهي که تو اون شايد پناه تازه اي باشه
فقط باور کن امشب مي شه بي خورشيد فردا شه
من امشب باز امشب با تو از عاشق شدن ميگم من از آغاز تا پايان جنگ تن به تن مي گم
تو هم فردا به احساس غم دل تنگي عادت کن اگه سخته نمي توني بگو راحت شکايت کن

قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم 
قرار نبود اين جوري شه يهو بشي همه کسم
راستي چي شد چه جوري شد اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم


سلام مهربونم 
خیلی از حرفام هست یعنی تو دلم مونده که هیچ وقت نتونستم راحت بگم شایدم یه عشق زیاده که هیچ وقت نتونستم بهت ثابت کنم من درسته کوچولوام ولی حرفای تورو٬ احساس تو که عشقه من هستی رو خوب می فهمم و درک می کنم ولی خوب بعضی از نصیحت های تورم گوش نمیدم خودم می دونم. راستش تا حالا نامه ننوشتم نمی دونم چه جوری باید شروع کنم حالا سعی می کنم بتونم خوب برات بنویسم.
من و تو خیلی همو دوست داریم خیلی وقتم هست
تازگیا ام احساس می کنم دوست داشتنه زیاد من داره باعث میشه عشقمون تبدیل به دعوا بشه یا ناراحتیه من یا تو٬
من می دونم این دعوا ها از روی تنفر نیست یا اینکه از هم خسته شدیم تنها دلیلش دلتنگیه ولی تو هر حرفی من می زنم فکر می کنی من خسته شدم و من خیلی ناراحت می شم از اینکه می بینم تو به عشق من اعتماد نداری
من شاید نتونم تو زندگیت کمکت کنم ولی همیشه دلم می خواسته درد و دلت برای من باشه همیشه می خواستم تورو خوشحال کنم می خواستم اگه از عالم و ادمم ناراحتی وقتی با منی احساس ارامش کنی و همنه ی غصه هات یادت بره یعنی به معنای واقعی یه همسر خوب برات باشم خیلی سعی کردم حالا نمی دونم اینجوری بوده یا نه ٬
در ضمن می دونم خیلی بهت پیله می کنم ولی دست خودم نیست اینقدر وقتی زنگ می زنی خوشحال می شم که دلم نمی خواد ازت خداحافظی کنم می دونم خیلی با این کارم ناراحتت می کنم کاری می کنم پشیمون می شی بهم زنگ زدی ٬
ببخشید الانم وقتتو گرفتم ولی می خواستم از دستم ناراحت نشی حتی یه ناراحتیه کوچیک چون واقعا بی غرض ناراحتت می کنم به خاطر این عشق بزرگ
٬ بر خلاف اون چیزی که تو فکر می کنی که تحمل سختیرو ندارم می خواستم بگم من همه جا باهاتم تو سختی و خوشی امیدوارم باورم کنی اینو بدون من اگه هیچی ندارم عوضش یه قلب دارم که فقط برای تو می تپه همه جا و در همه حال
. عزیزم دوست ندارم هیچ وقت صداتو ناراحت بشنوم حتی تو بدترین شرایط دلم می خواد وقتی باهم حرف می زنیم خوشحال باشی من و تو خیلی خوشبختیم که همو داریم
ببخشید اگه ناممو بد نوشتم امیدوارم به عشق من اطمینان پیدا کنی و اینقدر برای عشقمون ارزش قائل باشی که زود حراجش نکنی . برات ارزوی موفقیت و سلامتی می کنم 
دوستت دارم 
عاشق همیشگی تو کوچولو

خدایا خودت مراقبش باش به منم صبر بده
وای خدایا نکنه منو یادش بره
خدایا خواهش می کنم اونجا بهش سخت نگیرن اذیتشم نکنن اخه عشقم به من میگه اونجا به ما سخت میگیرن که تو و عشق و عاشقی از سرمون میپره خدا جونم تو رو خدا بهش سخت نگیرن که منو یادش بره


هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....
هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود ....
بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه میزنم.....
گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم......
هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار می شود
بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس می کنم ، اما وقتی میبینم که همه یک
خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم می ریزند 

یه خبر خوب امشب اول شب بهش اصرار کردم بهم زنگ بزن گفت نه ولی بر خلاف انتظار من بهم زنگ زد و من خیلی خوشحال شدم احساس کردم خیلی دوستم داره که به خاطر من زنگ زده از خدا ام ممنونم که دعامو بر اورده کرد امشب بهم گفت اگه سربازیشو شهر خودشون بیفته زودتر می تونه بر گرده و پیش من باشه تورو خدا همتون دعا کنین کاش می شد منم باهاش برم سربازی اینجوری حداقل پیش هم بودیم درد دلتنگی رو نداشتیم هرچند ما عادت داریم هیچ وقت فکر نمی کردم یه زمانی اینقدر دوستش داشته باشم وای هنوزم از بابت امشب خیلی خوشحالم
خیلی دوستت دارم
امشب از من خواستگاری کرد وای خدای من
(پیوندمون مبارک) 


تازگی ا خیلی دختر بدی شدم تازه امروزم باهم دعوا کردیم من این دعوا هارو می زارم پای دلتنگی از یه جهتم بد نیست اخه هر وقت دعوا می کنیم تا اشتی کنیم کلی باهم حرف می زنیم خیلی خوبه صداشو می شنوم ![]()
دنیا به من گفت:( زندگی تو با منطق من جلو میره نه با احساسات تو) به این حرفش خندیدم گفتم حالا می بینیم احساس من قدرتش بیشتر دنیا با یه لبخند گفت خیلی ادم ها سعی کردن زندگیشون بر اساس احساساتشون باشه ولی نتونستن دلم لرزید ولی نمی خواستم شکست بخورم تصمیم به جنگ با دنیا شدم ولی نتونستم دنیا راست می گفت عشق و احساس قسمت کمی از زندگی اونم زمانی به دستش میاری که منطق داشته باشی...![]()
شاید تو راست می گی من عشقو برای خودم بد معنی کردم نمی دونم شایدم من و تو خیلی زود شروع کردیم بازم نمی دونم تو راحت تر می تونی با این موضوع کنار بیای خوش به حالت تو یه پسری اینقدر در روز کار داری که شاید فقط ۵ دقیقه در روز به من فکر کنی ولی من بخوام نخوام جای خالی تورو کنارم حس می کنم ببخشید با این کارام شاید تورم ناراحت کنم
خوشبختی رو در نهایت بیکران ها جستجو میکردم، غافل از این که در کنارم بود. خوشبختی رو دیروز به حراج گذاشتن، حیف که من زاده امروزم. خدایا جهنمت فرداست، پس چرا امروز میسوزم؟ ![]()
عاشق شدن سخته اولش خوبه خیلی خوب ولی وقتی با مشکلاتش روبه رو می شی تازه می فهمی عشق چیه اگه واقعا عاشق باشی سختیا رو تحمل می کنی ولی ذره ذره نابود می شی و می شکنی٬ هر کسی هرچی می خواد بهت می گه نباید حرف بزنی هزار بار جلوی کسی که دوست داری خورد می شی نباید حرف بزنی نمی ذارن با عشقت صحبت کنی از بابت هر کلمه ای که می گی هزار بار باید جواب پس بدی ولی اعتراض نکنی واستون برنامه ریزی می کنن بازم نباید هیچی بگی سال تا سال عشقتو نبینی مبادا اعتراض کنی دلت واسه عشقت یه ذره میشه نتونی حتی بهش ابراز محبت کنی به زبون اوردنش راحته به خدا سخته تحمل کردنش ٬ دوست نداری بری پارک دوست نداری بری بیرون وقتی عاشقا یی رو می بینی که پیش همن٬ عاشقی رو می بینی که می تونه با راحتی تو چشای عشقش زل بزنه بهش بگه دوسش داره بعدش که بر می گردی کلی غصه می خوری بغض می کنی تو دلت می گی خدایا چرا؟به دل نگیر خدا جونم هزار بار شکرت می کنم واسه اینکه هر دو تامون عاشق همیم این یه نعمت بزرگ که عشقمون پاک ...![]()
سلام به شیرین ترین شیرینی زندگیم :
دلم خیلی برات تنگ شده تو اون مدتی که پیشم بودی خبلی بهت عادت کرده بودم اون گل هایی رو که خشک کرده بودم یادته همه ی اونارو واسه تو خشک کرده بودم اتاقمم به خاطر تو تمیز کردم اون نقاشیا رم واسه تو کشیده بودم اون روسری ابیه رو چون تو می خواستی بیای خریده بودم روز تولدم میوه هارو من شستم همش کمک دادم به مامانم چون تو می خواستی بیای تولدم و ... همه به خاطر تو بود چون امید وار بودم میای پیشم اما حالا یه جوری شدم میام اتاقمو تمیز کنم یادته تو میفتم گلا ام هر کدوم یه جا افتاده پر پر شدن از همون روز اخر تو راه اهن دیگه روسری ابیه رو سرم نکردم دیگه مثل اون موقع ها که هر روز نقاشیا رو نگاه می کردم از اون روز یه نگاهم بهشون نکردم خاک گرفتن حوصله هیچ کاری رو ندارم کی بر می گری خیلی تنهام...![]()
این گل واسه تو![]()
توي شهري كه تو نيستي همه جارو غم گرفته هرکجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته
دلم گرفته نمیدونم بدون تو چطوری می تونم زندگی کنم به چه امید٬تو که نیستی من چکار کنم با غم تنهایی خدا کنه زمان زود بگذره از انتظار خسته شدم خدای مهربونم جواب صبرامونو بده تنها امیدمون تویی یه کاری بکن من و اونم مثل بقیه عاشقا زیر بارون باهم قدم بزنیم عزیزم زود تر بیا تا باهم زندگی کنیم درد بی تو زنده بودن به خدا درد کمی نیست...![]()